تبليغاتX
سیاست پلاستیکی

سیاست پلاستیکی

حشم عشق درآمد ربض شهر برآمد ... هله ای یار قلندر بشنو طبل ملامت

کوشش نما که شعر نه الهام می شود
گر هم شود، فسانه ی ابهام می شود

در سرزمین نام و نشان، شعر کوششی
ورد زبان و گوش و دل عام می شود

هر کس که پشت حضرت الهام را گرفت
در دیگ عقل ِ بی ادبی خام می شود

دفترچه ی هزار و دوصد بیت شعر او
چون لکه یی بدامن ایام می شود

اما هرآنکسی که بکوشش سرود شعر
یادش همیشه با قدح و جام می شود

نامی نداشت روز اول گر جنابشان
با یک غزل ببین که چه خوشنام می شود

دیوان یک دو صفحه یی شعر ناب ِ او
بر قصرهای شعر و ادب بام می شود

تک واژه های کوشش بی انتهای او
از بهر عاشقان ادب دام می شود

شعرش اگر بلند بخوانی بگوش خر
در مصرع اول، خر ِ بدرام می شود

***

آنکس که شعر ناب ِ ملامت نیوش کرد
خوشبخت و کامران و  خوش انجام می شود

با باران الهام جنگیدیم و بلاخره با کوشش فراوان شعری سرودیم خالی از هرنوع الهام درونی و بیرونی. خوش بحال خودمان!


پ.ن. بنا به فرمایش دوست بجان برابر پارسالمان حضرت کاکه تیغون شعر فوق دستکاری مجددی گردید که بدینوسیله نهایت قدردانی قدرنشناسانه ی مان را از ایشان بجا می آوریم. هرچند صدماتی که ما به عرصه ی ادبیات نوشتاری زبان سرة وارد می آوریم با زحمات ایشان نیز جبران نمی گردند، یادآور می گردیم که دستکاریهایی اینچنین در کاهش صدماتی آنچنان فوق العاده موثر می باشند.

راستی تا یادمان نرفته است قضیه یی را هم شرح دهیم تا خدای نخواسته سوء تفاهمی در تفسیر فسانه ی ابهام پیش نیاید. این فسانه ی ابهامی که ما نام بردیم را (اگر اشتباه نکنیم) قدیمی ها قصه ی سرمنگسک می نامیدند. اگر هم خدای نخواسته برداشت ما غلط باشد... خوش بحال شما!

نوشته شده در 88/08/04ساعت 1:0 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |
مردمان عمری پی کلاف سرگم میروند
گاه هم سر را گرفته از پی دم میروند

شاهدان کو رازها دانند پشت پرده را
جیبها خاریده با آواز و غُم غُم میروند

قوطی نسوار ملی خالی از همبستگیست
پاکت سگرت گرفته نزد مردم میروند

واردات مار افعی سود چندانی نداشت
چنته را خالی نموده پشت گژدم میروند

ناز خر باید کشید اما خران جو پرست
جو همی گویند و خود در چُرت گندم میروند

گیجشان کردست بوی گند رسواییشان
همچو اسب گیج علی جان جمله سرسُم میروند

بینی مان دور اول کنده شد از بیخ و بُن
گوشمان بگرفته اکنون دور دوم میروند

طبع شاعر اندرینجا قافیه قی کرد و رفت
زان سبب ایشان بسیر ماه و انجم میروند


نوشته شده در 88/07/27ساعت 22:55 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |
شما اگر ندیده و نشنیده باشید ما به نمایندگی از شما با همین دو چشم گنهکار خویش وزیر محترم صحت عامه را در تلویزیون زیارت کردیم و با دو گوش نیمه گنهکار خویش سخنانی شنیدیم که نادان ترین الاغ عتیق خان خر چران هم پس از شنیدن شان رشته ی کلام در دست گرفته به زبان شیرین پارسی سره فریاد میزدند: "ما بدون تحقیق و تحلیل با همین عقل ناچیزمان دریافته بودیم که این ملت آنقدر در سنگر مانده و شهید پرورانده اند که خود جناب سیخمون ولد فروید هم پیش از مرگ به مشکلات روانی ایشان اشاره هایی کرده بودند با انگشت میانه". منتها از آنجاییکه جناب عتیق خان علاقه ی چندانی به بالا رفتن شعور سیاسی و اجتماعی خران خویش نشان نمی دهند و درازگوشان زبان بسته از نعمت رادیو، تلویزیون، سینما، تئاتر و غیره محرومند چنین معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد.

 اگر خبر را نشنیده اید بروید از دوستان و آشنایانیکه به انتظار سریال دولهن پشت پرده ی تلویزیون میخکوب تشریف برده اند بپرسید، شاید تصادفاً نظرشان به اخبار افتاده و خبر مذکوره را که ما هنوز هم ذکر نکرده ایم شنیده باشند. نا امید شدن از دوستان هم مشکلیست روانی. پس اگر از همین لحظه از دوستان و آشنایان نا امید گشته اید و میخواهید هرچه زودتر موضوع را از زبان بیگناه ما بشنوید باید حضور محترمتان بعرضیم که شما هم در لیست همان شصت فیصدی که مشکل روانی دارند ثبت گردیده بزودی سر از دیوانه خانه در خواهید آورد. ما هم که خباثت را از حد گذارنیده روان مبارک شما را با برمه می کاویم روان سالمی نداریم و هنوز قدم مبارک خویش به دنیا نگذاشته بودیم که لیست را با نام مبارک خویش رونق بخشیدیم. در صورتیکه هنوز هم به اصل موضوع پی نبرده اید مشکل دوم هم به روانتان افزوده گردید و پیشنهاد برادر کوچکترتان را نادیده نگرفته هرچه سریعتر به نزدیکترین کلکینک روانی مراجعه فرموده روان مبارک جهت مداوا روی میز گذارید.

اصل خبر به نقل از اخبار پشتو:

جلالتمآب وزیر محترم صحت عامه جمهوری اسلامی افغانستان داکتر انجنیر نویسنده شاعر خواجه میر سید محمد امین فاطمی در جمع عده ی کثیری از خبرنگاران خارجی، داخلی، هوایی و زمینی مژده دادند که فقط شصت فیصد از مردم عزیزمان دچار بیماری های روانی از قبیل چیچک، تیفون، مالاریا..."

ادامه خبر بنابر دلایل تخنیکی از بیخ گوشمان گذشته در گوش ننشست و ما دست از طلب نداشته زنگها زده و نامه ها فرستاده جویای ادامه ی این خبر از تمام خبرگزاری ها گردیدیم تا بلاخره دستمان به جایی بند گردید و گزارشی بدستمان رسید که بدلیل امکانات اندکمان در نشر اکاذیب به نقل گوشه ای از مصاحبه ی خصوصی تلویزیون خصوصی ملی با داکتر صاحب قناعت می نماییم.
جناب فاطمی فرمودند: بله! شصت فیصد از مردم افغانستان دچار بیماری های روانی هستند. از جمله میتوان به افسردگی، خود آزاری، مردم آزاری و یا بیماری های وطنی مانند خودخوری و مال مردم خوری اشاره کرد.
خبرنگار: این بیماری ها بیشتر در کدام نقاط افغانستان رایج اند؟
جناب محترم فاطمی: در تمام افغانستان به یک اندازه.
خبرنگار: پس چهل فیصد سالم در کجای افغانستان سکونت دارند؟
جناب محترم فاطمی صاحب: متاسفانه در زیر خاک.

در آینده ی نزدیک اگر عمر کوتاهمان کفاف پژوهش در این زمینه را دهاد، نتیجه ی پژوهشات روانشاسانه ی خویش در باره ی بیماری های موجود در این سرزمین را که هنوز در باره اش فکر هم نکرده ایم خدمت شما عزیزان مفت و مجانی تقدیم می نماییم تا شما نیز قطره ای از این دریای علم دانش نوش جان فرمایید.



حاصل عمرم دو سخن بیش نیست
خام بُدم، خام شدم، ترقیدم
نوشته شده در 88/07/19ساعت 17:40 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |
بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
پیاده در سفر رفت و سوار جاگوار آید

بیاد وند یارانش دلش در بند غم بودی
بزد وندی که پابوسش خود اسفندیار آید

رفیق رستم سامست و فردوسی نمیداند
که در شهنامه اش شاهی ز راه چاریکار آید

بلی! تردست میدانست، نموده بوالعجب کاری
ز کشت شاخ شمشادش دوصد راکت ببار آید

مدیر مکتب جهلست و درس جنگ میداند
فرنگ تشریف بردست و ز پهلوی تزار آید

الهی کور گردد هرکه از ما شعر می خواهد
ستودن کی توان شاهی که مدحش با فشار آید


==================

در صورتیکه احساساتی گشته تصمیم به شهادت در چنین روز فرخنده ای را گرفتید دعای خیر خویش از ما دریغ نفرموده، شفاعت این میرزای مجهول الحال را نیز به گردن بگیرید.

نوشته شده در 88/06/18ساعت 20:10 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |

ما معمولاً علاقمندی ناچیزی به عملیاتهای نظامی، شبه نظامی و غیر نظامی نشان میدهیم، مگر تا جایی که بتوانیم این نشان دادن را داخل چوکات انجام میدهیم تا خدای نخواسته این نامحرمان آنجایی از علاقمندیمان که نباید را نبینند و در این پس پیری گور و ایمان مبارکمان خاکستر نگردد. منتها این کفارِ ملحدهِ تجاوزگرِ مستکبرِ متکبرِ از خود راضی و صدالبته دوستان جامعه ی جهانی و نازنین ملت همیشه در سنگرمان آنقدر به دیدن علاقمندی ما میل دارند که مجبوراً عطای گور و ایمان را بلقایش بخشیده تا میتوانیم به موضوع علاقمندی نشان میدهیم.

با اینکه میدانیم هیچیک از این عزیزان همیشه در زره زحمت ترجمه ی آثار گهربارمان به زبانهای جهانی را بخویش نخواهند داد، کم بد نیست چند موضوعی را در همینجا روشن فرموده جمیع سوء تفاهمات احتمالی در زمینه ی موضع گیری شخص شخیص خودمان را در نطفه بمباردمان نماییم تا فردای مبادا احدالناسی انگشت اشاره یا میانه ی خویش حواله ی چشم و گوشمان ننماید.

نکته نخست:

ما از اینکه هر از گاهی اشتباهاً و بدون هیچگونه قصد و غرضی چند عدد بمب ناقابل از طیاره های بدون سر و زیرنشین میهمانان نازنین و صد در صد دعوت شده ی مان لول خورده میزبانان مظلوم و ندرتاً طالبدوستمان را به اطلاع دوستان میرسانند بی اندازه از انسان بودن خویش پشیمانیم و ترجیعاً بجای سکوت در این زمینه به نزدیکترین باغ وحش مراجعه فرموده، انسان بودنمان را به اولین بوزینه قواله خواهیم داد... که ای کاش میشد!

نکته دوم:

ده نفر سرمه به چشم طالب نام دستان مبارکشان به بند چپلک خویشای گوسفندهای جناب پایه بلند هم نمی رسد، چه رسد به اینکه دو نفر پایه بلند را در طول عمر گهربار خویش از نزدیک زیارت فرموده روانه ی آن دنیا فرمایند. قضیه در مورد میهمانان نازنین مان هشتاد و یک و نیم بار مشکل تر است. یعنی هشتاد و یک و نیم نفر سرمه به چشم طالب نام دستان مبارکشان به بند کلوش فلان سرباز چایصاف نمی رسد، چه رسد به اینکه یک سرباز نازک بدن را تصادفاً از نزدیک مورد حمله ی انتحاری قرار داده صندوق پیچ به غرب صادر نمایند. در این میان تا دل و روده ی مبارک همین چند نفر سرمه به چشم طالب نام بخواهد دست مبارکشان به بند ایزار ملت همیشه در مصیبت می رسد و تا دل مبارکشان بخواهد مردم را روانه ی هرجایی که خواستند می فرمایند، منتها در فرستادن مردم به بهشت جانب احتیاط را نگهداشته فرض مثال همین ده نفر طالب در طول عمر گهربار خویش حداکثر پنجاه نفر را مقتول میسازند.

اینها را گفتیم تا حساب اوضاع دست غافلین که تعدادشان زیاد هم نیست بیاید.

حالا میهمانان نازنین برای از بین بردن همین ده عدد سرمه به چشم طالب نام ابتدا چند عدد سرباز ناقابل وطنی را دم تیغ داده کوشش به فتح مواضع می نمایند. در صورتیکه سربازان وطنی سر را بباد دادند. همین میهمانان مهربانتر از میزبان منطقه را بمباردمان نموده پنجاه نفر بی گناه را به خاک سیاه و سفید نشانده، پشم مبارک عالی جنابان سرمه به چشم طالب نام را هم از جایش تکان نمی دهند. ما از اینکه ارزش اقتصادی پنجاه افغان غیرنظامی مساویست با صفر اعشاریه صفر صفر یک سرباز زره پوش جهانی بازهم از انسان بودن خویش پشیمانیم و غیره...

نکته سوم:

در صورتیکه چشم جهان بین مان را بر روی مابقی الطاف میهمانان چایصافی، طالبی و غیره و غیره کور بیاندازیم و جمیع گناهان را به گردن خود ملت همیشه در سنگر بیاندازیم که چرا گاه و پگاه در جایی که نباید حضور داشته باشند حضور بهم می رسانند، در مقابل انتحارکنندگان جنت مکان سپر می گردند و مانع از غازی شدن این مرحومین میگردند بازهم چیزی هست که چشم کور هم در مقابلش حساسیت نشان میدهد:

برادرخوانده های مسلمان خودمان تکیه بر چوکی های اهدایی زده، میکروفون اهدایی را بکار انداخته فریاد میزنند: "عاملین کشتار غیرنظامیان باید محاکمه گردند" و هنوز صدای مبارکشان از حنجره های اهدایی برون نیامده است که بزرگان ضدتروریسم وعده ی تحقیق و تعقیب عاملین کشتار را صادر میفرمایند و تحقیقات مبارکشان علی الساعه آغاز می گردد. منتها... منتها هیچ بنی بشری علاقه یی به نتیجه ی تحقیقات نشان نمی دهد.

و ما از اینکه ملت همیشه در سنگرمان علاقه یی به نتایج تحقیقات نشان نمی دهد از افغان بودن خویش هم پشیمانیم و غیره.... نه اصلاً و غیره نمی شود... بناءً تذکره ی نداشته ی مان را با پست اکسپرس روانه ی ناکجا آباد می فرماییم.

نکته چهارم:

از اینکه در نظر سیاستمداران بجان برابرمان و نامزدان شیک پوش کرسی ریاست جمهوری علی الخصوص نازنینان پیشتاز و متقلب ارزش آرای هموطنان زنده، مرده، حاضر، غیرحاضر، موجود و ناموجود یکسان می باشد و در ماشین حساب مبارکشان رأی صفر با یک مساویست از موجودیت خویش هم پشیمانیم و در صورتیکه اعلام نتایج نهایی انتخابات به تاخیر نمی افتاد قالب خاکی وانهاده، مرغ روح مبارک را در قفسی مسین بدیوار این سرای می آویختیم... انا لله و انا الیه راجعون...

نوشته شده در 88/06/15ساعت 17:21 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |

کارشناسان محترم و محترمات امور انتخاباتیک در اقصا نقاط مختلف جهان، مخصوصاً شفتل آباد علیا (که باستان شناسان متعددی نقطه ی آغاز خلقت اش می نامند)*، نگرانی خویش را از تخلفات کم سابقه و شاید هم بی سابقه در انتخابات ابراز نموده خواستار رسیدگی به شکایات شاکیان محترم از جانب مراجع متکی بر قانون اساسی گردیدند. بنابر گزارشات رسیده از مرکز و ولایات کشور مراجع محترم قانونی به اتفاق جناب آقای قانونی تا اطلاع ثانوی نامرئی تشریف داشته، زیر بیرق بی طرفی مشغول چرت انتخاباتیک می باشند. همچنین گزارشات رسیده می فرمایند: در صورتیکه از بیرق مبارک بی طرفی صدایی برآید از این نازنینان نیز صدایی برخواهد خواست، که همانا باد باشد.

در چنین اوضاع سرنوشت سازی دست بردن در آراء ملت همچون دست بردن در لانه ی زنبور خطرهای جانبی بیشماری در پی دارد و صدالبته آنانکه کله ی مبارک خویش در کار انداخته از این عمل شنیع خودداری می فرمایند. نام نامی خویش را در تاریخ این سرزمین جاودان نموده، نام نیک را به نقد ریاست جمهوری می خرند. اما آنانکه بجای یک عدد کله ی کوچک دستگاه تقلب خویش بکار انداخته، نه تنها دست در لانه ی زنبور که در فلانجای جناب ملکه نیز می برند خطر چند عدد نیش ناقابل را نیز بجان شیرین خریده چندین خریطه  مرحم ضد نیش با خویش حمل می نمایند.

 گیریم میکروفون رقبا صدایش بلند گردد و نیش های زبانی از هرسو کله ی طاس متخلفین نازنین را نشانه گیرند. مگر شیرینی رئیس جمهور بودن و کلاه قره قلی بسر نهادن ارزش چند نیش ناقابل را ندارد؟ بدون شک دارد. اگر نداشت که کسی تخلف نمی کرد.

شاعر نازنینی در همین زمینه فرموده اند:

از فلک بی سُمبه کام دل نمی آید بدست

شهد خواهی آتشی زن لانه ی زنبور را.

با تکیه بر همین بیت شاعر، جناب "لالای کلان" زبان سه متری خویش بکار انداخته، ملت همیشه در سنگر را تهدید به آتش گرفتن لانه فرموده از نیش پرانی بیشتر منع می نمایند. ناگفته نماناد مراجع نازنین قانونی هنوز هم در بی طرفی کامل بسر برده تا لحظه ای که صاحب واقعی چوکی روشن نگردد دست به هیچ نوع اقدام بی طرفانه نخواهند زد.

ای بی طرف بکوش که صاحب طرف شوی
کاری مکن که تیر غضب را هدف شوی
راهیست راه عدل که بی یاری طرف
در هر قدم جماع شوی تا تلف شوی

 

----------------------------------------------------------------

* در حوالی صبحدم روز دوشنبه تاریخ یکم ماه یکم از سال یکم، مطابق با سال چهار هزار و چند سال و چند ماه و چند روز و چند ساعت پیش از میلاد جناب مخلوق خاکی از حوالی مسجد حاجی پنبه دوز شفتل آباد شروع به پیشروی بسوی تمدن فرمودند. ابزار بجامانده از ایشان بیانگر قدمت تاریخی این سرزمین تمدن شناس می باشند که بکوری چشم دشمنان  هنوز کشف نگردیده اند. 

نوشته شده در 88/06/02ساعت 0:28 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |
ما تا بدین لحظه هر کار ناروایی کرده باشیم، کرده ایم، اما کاری که همین اکنون در صدد انجام آن هستیم از آن کارهاییست که طول و عرض عمر شریفمان با خلوص نیت گواهی به بی سابقه بودن اش می دهند. اگر اقدام به معرفی چنین شاهکاری ننماییم خیانت بزرگی در حق این ملت همیشه در سنگر مرتکب گردیده ایم که نه تنها بخشودنی نیست که نابخشودنی هم هست. حالا شاید افکار مبارکتان به افق های ادبیات پرواز نمایند و یا از اینکه شما نخستین کاشف این شاهکار نبوده اید احساس خود کم بینی نمایید، که باید هم نمایید، اما قضیه ربط چندانی با ادبیات نداشته از حیطه ی کنترول سیاست ناب نیز خارج می باشد. اما شاهکاریست بسا وطنی و برای پیشرفت هرگونه هنری فوق العاده مؤثر.


جای شما خالی بود! بله نازنین خود خودت! ما فیلم تماشا نمودیم، آنهم چه فلیمی. از آن فیلمها که خودش را در بیداری و ادامه اش را در خواب باید دید. با اینکه نکات فراوان و قابل تمرکز در این فیلم فوق العاده هنری بسا زیاد بودند ما تمام دقت مان را فدای نکته ی باریکتر از مویی نمودیم که به نوشتن متن هذا (خداوندا! هذا عربی را از ما مگیر!) انجامید.


تهیه کنندگان این فیلم فوق العاده هنری علاوه بر استفاده از تکنیک های جدید سافت پورن اصل وطنی (بطور مثال: شقانیدن یا همان مالیدن)، اسلو موشیون هنری، اکشن خیالی، داستان پردازی بی اندازه زیبا، شخصیت سازی عریض و عمیق و غیره موفق به کشف موارد استفاده از نفرین ناموسی یا همان "دو انداختن" گردیده اند که به نظر خودمان و عجالتاً دو و نیم اعشاریه چهارصد و هشتاد درصد شما عزیزان موفقترین و پیشرفته ترین سیستم کاپی رایت در جهان محسوب می گردد. همین جناب کاپی رایت یا قفل دی وی دی وطنی مانع هرگونه نشر اکاذیب از جانب ما گردید وگرنه در نظر داشتیم بخش کوتاهی از این فلیم را از همینجا به نمایش عمومی بگذاریم.

ما فیلم را شنیدیم اما از ابتدا تا انتها آنچه دیدیم همین جمله بود: "هر کسیکه این فیلم را کاپی کند و یا در انترنت به نمایش بگذارد یک فامیل هرزه و تن فروش می باشد".

قدیمها ما می گفتیم: "هرکس فلان کاره کنه همطو همطو!". نمردیم و چشممان به جمال چنین جمله ی گرانبهایی در هنریجات نیز منور گردید.

شما اگر موفق به دیدن دی وی دی اوریجینل این فیلم گردیدید (خواهشمندیم از تماشای کاپی آن اجتناب ورزده، از تن فروشی که موفق به شکستن قفل این دی وی دی گردیده است تا می توانید دوری فرمایید) به تماشای صحنه های هیجان انگیزش پرداخته ما را دعا فرمایید تا از هردو جهان سرفراز برون بیاییم.


پ.ن: هرکه میپندارد ما باز هم چرند نوشته ایم همطو همطو!


نوشته شده در 88/05/09ساعت 0:58 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |

مرحوم آرشیومان پیش از کشیدن نفسهای پایانی وصیت فرمودند تا این چرندنامه را بیاد مرحوم قومندان دیروز که شامل پروژه ی خلع سلاح گشته مقدار ناقابلی تفنگ زنگ زده ی بازمانده از مرحوم شمر لعنت الله علیه را تسلیم دولت همیشه بیدار نموده اند بر این پرده بنگاریم. قومندان صاحب تصمیم دارند مانند همکاران سابق خویش لباس صلح پوشیده تا جان دارند به سبک نو ملت همیشه در سنگر را بدوشند و وکیل، وزیر و یا حداقل کاندید ریاست جمهوری گردند.

ضمن عرض تبریک به این نازنین تازه از خواب گران برخواسته برای ایشان موفقیت و مابقی ملت همیشه در سنگر صبر جمیل آرزومندیم.

قومندان با خدا نالیده می گفت
که دوران جهانخواری سر آمد
بکردی شر طالب دور و جایش
هزار و صد بلای دیگر آمد

بیامد بوش همچون ناجی من
حضورش باعث آرامشم شد
گمان کردم که چون ایام دیرین
توان غُران به کابل جان در آمد

ولیکن کور میخواندم خدایا
بشر آمد، حقوق و داد خواهد
برفت عُمر که چشمش کور بادا
کری آمد که آن هم کل بر آمد

و این کل با کسی شوخی ندارد
صدایش گُرده ها را گرد سازد
مرا سالار جنگ و دزد خواند
خدایا! بد برفت و بدتر آمد

همی نالید و پشم از ...ایه میکند
که آری مفلس و منفور گشتیم
شدم بیچاره... و در دم ز سویی
ندا از حق سوار موتر آمد:

قومندان جان! مشو مأیوس عزیزم!
کجا؟ کی مفلس و منفور گشتی؟
عزیزم! اندکی مثبت بیاندیش
به پشمت کاین کل بی مادر آمد

اگر هم جمله خلق همراش باشد
فلک اما مرید طالع توست
کند چرخت ببام بخت ای جان
مگو فصل جهانخواری سر آمد

جهانخواری ندیدی ای قومندان
کُله از سر فرو افکن تو امشب
تراش آن ریش مقبولت که اکنون
جهانخواری به سبکی بهتر آمد

برو مشمول طرح صلح گرد و
تفنگ و هرچه داری را ببخشا
قومندانی دگر لطفی ندارد
که دالر هم سوار دالر آمد

سروده شده در:

هشتم ربیع الاول سنة یادمان رفته، امارت پادشاهی دنمارک

کنار مرقد مرحومه مغفوره پری دریایی(هرکه هم شک دارد خیر نبیند!)

نوشته شده در 88/04/14ساعت 22:20 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |

شنیده ایم: در روزگاریکه سکوت بیانگر بیطرفیست آنکه فریاد نزند هشتاد و چهار هزار و ششصد و نود و نه و نیم لیتر اکسیجن خالص را طی بیست و چند سال عمر خویش حرام فرموده و وای به روزی که صد ساله گردد... به همین مناسبت قلم و دفتر میرزایی خویش برداشته، کاسه ای شوربای گوشت گاومیش را به کمر بسته، سفری به سرزمین خیال نمودیم تا گزارشی از حال و احوال تا بدین لحظه حدوداً، تقریباً و احتمالاً سه میلیون رأی دهنده ی خیالی جناب آقای (و بقول خودمان جلالتمآب) دکتر محمود جان احمدی نژاد رئیس جمهور انتخابی تقلبی همسایه ی غربی خودمان تهیه فرموده خدمت ملت همیشه در سنگر هر دو کشور تقدیم داریم تا فردای مبادا آیندگان این دو سرزمین تهمتی به نام نام آورمان پینه دوزی نفرمایند.

 تا پایمان را از چهار دیوار خیالی خودمان به بیرون نهادیم سیلی محکمی به پس کله ی مبارکمان اصابت کرد که به مدت چهار و نیم ثانیه دنیا و مافیها را در چشمانمان تیره و تار گردانید. برگشتیم تا جد و آباد جمله ی اشخاص داخل چهاردیواری را جلوی چشمانشان بیاوریم و آنکه جسارتی این چنین در عقبمان نموده است را به سزای عمل زشت اش برسانیم که چشممان به جمال بانویی منور گردید با لباس آبی و چشمانی به رنگ آسمان وطن، یعنی آبی. وقتمان گرانبهاتر از آنست که ایشان را هم معرفی نماییم ولی میرزا لال گردد اگر دروغ بگوید و بیسواد گردد اگر دروغ بنویسد: ایشان را چند شب پیش از برنامه های تلویزیونهای خارجکی سرقت خیالی فرمودیم و تا بدین لحظه چندین بار اجداد واقعی مان را به همان چهاردیواری خیالی دعوت فرموده، جلوی چشمانمان به قدم مرش واداشته اند. فریاد زدند:

- حضرت والا کجا تشریف می بردند؟

- جانم بفدای  ناخنهای ساختگی ات! می رفتیم گزارش سازی... ببخشید... گزارش پ..پ..پختن... نه.. نه... گزارش تت..تهیه کردن...

- باز قبر چه کسی را میخواهی بکنی... قبرکن؟!

- قبر پدرت....اهم...پوزش میخواهم... کلنگم شکسته است بانو. قبر نمی کنم امشب. میروم یکی از طرفداران خیالی جناب احمدی نژاد نازدانه را یافته با ایشان مصاحبه ای نمایم. از حال و احوالشان بعد از انتخابات بپرسم و دعوتشان نمایم به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری خودمان تا دست در دست جمیع برادران همیشه در سنگر گذاشته باعث پیروزی رئیس جمهور دردانه ی خودمان هم گردند...

- برو، برو، برو! آقا سخنرانی هم میفرمایند. اندکی با خودمان مشورت کنی بد نمی شود. همین چند لحظه پیش برایت پناهنده ای یافتم که ادعا دارد از خیال احمدی نژاد فرار کرده است و مقداری مغز خر نوش جان فرموده میخواهند خدمت شما پناهندگی بدهند.

 و بلاخره دعای چندین هزار ساله ی جمیع اجدادمان مستجاب گردیده از خطر گزارش خارجی بخیر رستیم و خدمت این عالی جناب تازه از ره رسیده شرفیاب گردیدیم. از آن آدمهایی هستند که در دنیای واقعی ده را به کدخدا میفروشند و مسجد را به ملا و هنوز دهان نگشوده بودیم که سند مالکیت شش دانگ زمین رهایشی به همراه اجازه ی اقامت و کار دائمی را به امضایمان رساندند و تا سلام کردیم شیشه ی دواتمان هم از آن شخص ایشان بود و به ما کرایه داده بودند.

- سلام برادر شیرین کلام خوش آمدید!

- به به! جناب آمیرزا سلام از ماست که بر شماست. اسم بنده را یادداشت بفرمایید به درد گزارشتان میخورد. مهدی مهدوی کیا هستم مشاور خیالی جناب احمدی نژاد.

- مگر مهدی مهدوی کیا فوتبالیستِ توپ جمع کن تشریف نداشتند؟

- چرا داشتند و هنوز هم بکوری چشم استکبار جهانی و دشمنان قسم خورده ی هردو ملت تشریف دارند. بنده بخاطر علاقه ی شدید جناب احمدی نژاد به این شخصیت میهنی مفتخر به داشتن چنین اسمی گردیدم و تا همین چند روز قبل در خدمت ارباب عزیزم هنرنمایی می نمودم.

- پس چسان گردید که اینسان پناهندگی می جویید؟ نکند اربابتان خیال کشورگشایی دارند و شما را برای جاسوسی فرستاده باشند تا زاغ سیاه و سفید ما را چوب زده جاسوسی نمایید؟

- نه اخوی خیالت تخت باشد....

- خیال خودت تخت باشد... به خیال ما اهانت نکن. خیال ما مبلمان که نیست.

- اه!!! میرزا چرا چرند می گویی؟ مصاحبه ات را بکن بگذار بروم بخوابم که خیلی خسته ام.

- خوب بگذریم... نخست بگویید چرا پناهنده تشریف آوردید و چه نوع پناهندگی ای میخواهید؟

- من عمری به جناب احمدی نژاد خدمت صادقانه نمودم. خدا وکیلی هیچ کس به اندازه ی من در همین انتخابات تأثیر گذار نبوده اما ایشان به بنده شک کردند. از دوازده هزار برگه ی انتخاباتی ای که بنام بنده صادر گردیده بود اشتباهاً یکی اش به نفع یکی دیگر از کاندیداها شمارش گردید که من در این مورد بی تقصیرم. موقعی که اربابم از این موضوع آگاه گردیدند در کمال آنلارژیت* دستور بازداشت بنده را صادر فرمودند. من هم از خدمتشان فرار کرده، پناهندگی خیالی میجویم.

- فقط بخاطر همین یک نظر ناقابل شما را بازداشت میفرمودند؟

- اصولاً خیر! چند روز قبل از انتخابات به ایشان پیشنهادی مبنی بر اجازه دادن بعضی از طرفداران خیالی برای دادن آرای خویش به یکی از رقبای انتخاباتی جهت بدنام ساختن طرف مقابل دادم که ظاهراً ایشان بعد از همان ماجرا به حسن نیت بنده شک کردند. ضمناً فرمودند تقلب و ریاست تنها زیبنده ی ماست و بس. رقبا را بگذارید کف نوش جان فرمایند.

- شما در چهاردیواری خیالی ایشان تبلیغات انتخاباتی هم میفرمودید؟

- بله عزیز دلم! با اینکه همه خودی بودند اما باز هم ایشان سخنرانی میفرمودند و ما در حضورشان بوق می زدیم و شعار میدادیم.

- می شود لطف فرموده مارا هم داخل ثواب نموده شعاری برایمان زمزمه فرمایید؟

- برادر قشنگم! بجنگ تا بجنگم...

- اینرا که ما همین دیشب در اخبار شنیدیم و شاهکار معترضان خارج از کشور بود. تقلب کردید... شعار هم میدزدید؟

- ببین ژیگولو من شعار اوریژینال از کجا بیارم؟ تو خودت شعار درست حسابی بلد نیستی انتظار داشتی من با خودم از ذهن احمدی نژاد ایمپورت میکردم؟ برو بذار باد بیاد بابا!

- ببخشید شما عصبانی نشوید! آخرین سوال را پرسیده از خدمتتان مرخص میگردم میگذارم استراحت نمایید. آیا شما حاضرید به ملت همسایه و دوست هم چنین خدماتی نموده مدت ریاست جمهوری کرزی جان مارا هم تمدید نمایید؟

- نه خیر آقا! امکان ندارد ما از این کارها کنیم... همان یکبار حسن نیت نشان دادیم و ملتی را به چنگ گرگی سپردیم بسمان است. گرگ بره نمای شما هم حتماً برای خودش طرفداران خیالی دارد و آنقدرها هم بی دست و پا نیست.

- زنده باشید!

- هستیم!

 

آنلارژیت = نابزرگوار بودن، باید در مورد شخص خسیسی که در عین خساست نابزگوار هم تشریف داشته باشد بکار برود تا جهانیتر گردیم.

 

نوشته شده در 88/04/05ساعت 0:23 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |

از قدیم الایام رسم است که خاص محض رضای خدا و صدالبته منافع ملی و میهنی خویش سنگ هرکه به نفع مبارکمان سخنرانی فرموده، مقدار ناقابلی دموکراسی بهمراه وعده ی اعمار چند مکتب ابتدائیه، لیسه و محض تسلی دل بازماندگان حملات هوایی نیروهای ائتلاف یا همان چای صاف خودمان قطره ای اشک تمساح نثارمان بفرماید را همچون خنجر عشق بر سینه ی بریان خویش زده، انواع و اقسام حمایت را نثارش میداریم.

 این بار نیز به کوری چشم دشمنان میهن و خود فروختگان خارجی و داخلی ملت مظلوم پرور شفتل آباد علیا با گرفتن هزاران وعده ی چرب و نرمِ سر خرمنی حمایت مالی، جانی، معنوی و مخصوصاً زبانی خویش را طی محفل پرشوری باحضور حداقل نود و نه هزار و چهارصد و بیست و نه نفر از ریش و پیچه سفیدان این آستان رییس جمهور پرور از جلالتمآب حامد جان کرزی اعلام نمودند. طی این محفل روحانی که با خاطرات شیرین بابه صادق قیچ از نخستین آشنایی ایشان با شخصیت ملی حامد جان آغاز گردید، ملت چک چکی شفتل آباد علیا شیفتگی هرچه بیشتر خویش بدین شخصیت گهربار را با کف زدن های پی هم اعلام فرمودند.

محترم بابه صادق قیچ بعنوان نخستین سخنران این محفل حاضرین را غرق تعییُر نموده، صحبت را به آشنایی خویش با پدر بزرگوار جلالتمآب کرزی کشانیدند که همین آشنایی فرخنده منجر به آشنایی ایشان با این نابغه ی عظیم الشأن و پدر کلاهدار ملت، حامد جان کرزی گردید.

قابل یادآوریست که وجدان خبرنگاریمان حکم می نماید در بازگویی گزارشات خویش جانب امانت داری را دو دستی چسپیده بیانیه های ملت را بدون دست بردن به اصل و از زبان خودشان نقل نماییم. به همین سبب، بعنوان نمونه، سخنرانی بابه صادق عزیز را از زبان شیرین خودشان خدمتتان تقدیم می داریم تا فردای مبادا دست تاریخ دامنگیرمان نگردد. و اما ادامه....

    - .... خدا گردنمه نگیره یک پنجاه سال پیش نزدیکای مسجد پل خشتی، همونجه که چند روز پیش دوازده نفر انتحاری کننده ره دستگیر کدن، دوکان سلمانی داشتم. از خود تعریف نمی کنم مگر بسیار سرهای با ارزش از زیر قیچیم تیر می شدن. یکی از همی سرهای باارزش پدر کرزی صایب خودما بود. او وختا وکیل قندهار بودن و بری خود کش و فش داشتن. یادش بخیر! او وختا خو مثل حالی نبود که کسی سلام وکیل صایباره وعلیک نگیره. وکیل و وزیر یک عالم عزت و احترام داشتن از خود. مردم بری ماچ کدن دستایشان ده صف ایستاد میشدن. به کی نوبت میرسید؟ آدمای خوش طالع! مثل حالی خو نبود.... یک شانزده پولی ره ده سرای شاهزاده بیست دالر می خریدن. دو قران می دادی شش دختر دم بخت چینایی دو هفته مساجت (ماساژ) می دادن. کتی یک افغانی میتانستی ده دفعه ده هوتل کانتیننتل عاروسی بگیری و ده هر کدامش هشت هزار نفره نان بتی. خوب خوب پیسه دارایت که بیخی جان خوده می کشیدن و روزانه دو خروار هیرویین خالص صادر میکدن بازام هزار افغانی نداشتن...

 

بدلیل حاشیه رفتن بیش از حد بابه صادق نازنین در بیان حمایت از رییس جمهور انتخابی ملت، از خیر امانت داری گذشته محبوراً از بازگویی این نرخنامه معذوریم.

-... همو وختا میخواستن کرزی صایب ره سنت کنن. پدرشان از مه خواستن که ای امر خطرناکه به گردن بگیرم تا خدای نخواسته... تا خدای نخواسته طول و عرضش آسیبی نبینه. جای شما خالی... خدا گردنمه نگیره وختی که گفتمش بالا گنجشکا ره سیل کو و خودم بری اولین دفعه پایینه سیل کدم.... چشمایم سیاهی کدن.... خدا گردنمه نگیره... باورتان نمیشه.... ده او سن و سال ده برابر چیز مردم عادی بود، مگم همو وختام ...ایه نداشت...

در میان هیاهو و کف زدن های مردم رییس جمهور پرور شفتل آباد، چشم کور اجانب و دشمنان میهن بصورت ناگهانی بینا گردیده با حمله ای انتحاری مشت نامرئی ای به دهان بابه صادق نازنین حواله نمودند که خود موجب برهم خوردن این محفل پرشور گردید. جناب بابه صادق قیچ که در این حمله ی ناجوان مردانه چهار دندان باقیمانده در دهان خویش را نوش جان فرموده بودند به کوشش نیروهای امنیتی به زایشگاه سه و نیم بستر شفتل آباد منتقل گردیده از خطر مرگ رهایی یافتند. مابقی حامیان جلالتمآب رییس جمهور منتخب گذشته و آینده ی ملت، فرار را بر قرار ترجیح داده با نوشتن نامه ای سرگشاده حمایت کتبی خویش از آنحضرت را اظهار نمودند. قابل یادآوریست که این نامه ی دو صفحه ای حاوی نود و نه صفحه امضاء می باشد.

 

 

نوشته شده در 88/03/15ساعت 0:57 توسط میرزا قلندرشاه ملامت| |