تبليغاتX
سیاست پلاستیکی
 
   
     
 
 
 

 آن طرفها، زمین خاکی را زورمندان قباله می کردند

این طرف، نان خشک و خالی بود دور آن آه و ناله می کردند

آن طرف، مرغ بود و بریانی در کنارش دوصد غذای دگر

این طرف، در تنور بدبختی درد را هم ذغاله می کردند

آن طرف، ساز بود و شور و طرب، گاهگاهی صدای بانگ اذان

این طرف، گریه بود و وقت خوشی خنده را استحاله می کردند

این طرف، عشق بود و شهوت را نه پدر می شناخت نی مادر

آن طرف، هر دو بود و حاصلشان این طرفها حواله می کردند

این طرف، جنگ بود و کودک و مرد همه خواب تفنگ می دیدند

آن طرف، از سقوط این طرفی گفتمان و مقاله می کردند

این طرفها، نه نای رفتن بود؛ نه توان نشستن و مردن

آن طرف، خون بی شعور مرا همنشین پیاله می کردند


 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
 

شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم

شتر بخت و طالع میمون لنگر افکنده در حضور خودم


می خرامد هزار فکر بلند بر سراپرده ی خیال کج ام

عاقلان را شکست ها داده، مغز ناب و پر از شعور خودم


کشف ها کرده ام به خلسه بسی که کسی در دو قرن هم نکند؛

مثلاً اینکه حیرت افکنده، در جهان شهرت غرور خودم


آفتاب و مریخ و ماه و زمین همه چک چک کنان به دور و برم

زهره و مشتری همی رقصند هر دو در جشن پر سُرور خودم


پشت در صف کشد زمین و زمان تا یکی جمله حرف مفت زنم

با نوابغ همی زنم پهلو؛ حضرت نوچه لنده هور خودم!


این سخن های پرت و واهی را گر بخواهم که مختصر سازم

باید از چشم ها نهان گردم، تا بیاید دم ظهور خودم


*  *  *


کاسۀ صبر بی پدر لبریز، جیب خالی چو کله های شما

با همین فکرهای طاغوتی میزنم بر سر صبور خودم

 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
 

امروز بر ما، برعکس روزهای دیگر کوتاه و کوچک گذشت. نیم بیشتر اش را به غفلت گذرانیده، خواب گران بر جمیع مسایل مهم زمینی و آسمانی مهمتر دانستیم. و اما نیمه ی کمتر آن را بجای نهادن جان پاک بر کف ناپاک و گز نمودن کوچه بازار این سرزمین، فدای شایعات، اخبار و حقایق ملکی و دولتی از اینسو و آنسوی سرزمین شهید و قهرمان پرور نمودیم.

برعکس ما ملت قهرمان پرور، قهرمان ساز و قهرمان شناس شفتل آباد علیا با شرکت در نماز جنازه غیابی رهبر جهاد، مقاومت و صلح (که مستحق جایزه نوبل و دارای کمربند سیاه در هرسه بخش می باشند) یکبار دیگر حمایت علنی و عمومی خویش را از این استوره بیادماندنی در تاریخ هجری شمسی اعلان نموده عاملین این جنایت فراملیتی را (از آنجاییکه احکام دیگر غیرقابل تطبیق بوده از صلاحیت دولت افغانستان خارج می باشن÷د) محکوم به ششصد دشنام ناموسی و غیرناموسی گردانیدند. از شما چه پنهان خود ما نیز بدلیل مسدود شدن چندین سرک منتهی به مناطق مهم استراتیژیک چشم چرانی چندین بار انزجار خویش از این عمل دشمنان قسم خورده ملت همیشه در سنگر (علی الخصوص کشور دوست و برادر پاکستان کثیف) را بصورت عملی اعلام نمودیم. خاکستر و فیلترهای سگرت باقیمانده در میان بوته ها بیانگر این عمل جسورانه و صلح جویانه ما می باشند. با کمال اطمینان میتوان گفت: آیندگان این سرزمین حداقل به این عمل ما افتخار خواهند نمود.

وکیل با اقتدار شفتل آباد علیا بابه صادق قیچ که متاسفانه بعد از یک سال و اندی وکالت از جانب رشوت خواران، متقلبین سازماندهی شده و آلوده به فساد اداری متهم به تقلب در انتخابات سال گذشته ی مجلس نمایندگان گردیدند پس از حضور در نماز جنازه غیرحضوری یا همانا غیابی قهرمان صلح و رهبر جهاد، مقاومت و صلح با چشمانی خمارآلود از ایشان به نیکی یاد نموده چنین فرمودند:

"چند روز بعد از اینکه خائنین ملی مره از وکالت و خدمت به مردم عزیزم سبک دوش کدن استاد به دیدنم آمد. صدقه ی ریشش شوم! ریشکش ره اصلاح کدم...  همرایش مشوره کدم که اگه ده مقابل این بی آبرویی... تهمت ناحق... مقاوت و ایستادگی کنم... جهاد حقوقی کنم... تظاهرات بدون خشونت کنم... صدقه ی ریشکش شوم مه! هه هه هه! هاااان گفت نی نکو!... ما بیست سال جهاد کدیم... یک چند سال جنگ کدیم... چند سال مقاومت کدیم... هیچ فایده نکد. بی آبرویی هنوز سر جایش است... بینی بریدگی هنوز سر جایش است... ریاست جمهوری هم از دست رفت... حالی صلحکانی میکنیم... هااااان! دگیش یادم نیست... همی سگرتی هم مثل استاد شهید مره گرفته! هههه هههه! یاد شکریه جان بخیر یگان دفعه همرایش پیش استاد میرفتیم... گمشکو خوب وختا بود! خدا جنتا ره نصیب کنه استااااااد..."

در این میان مقبول جان استانبولی که بوتهای شب عروسی اش از پشت درب مسجد غیب گردیده بودند از وضعیت جاری در کشور ابراز نارضایتی کرده، سیصد و هشت دشنام آبدار نثار حلق و  دهان جمیع بوت دزدان شفتل آباد سفلی نمود. منتها بنابر اصرار بیش از حد اهالی شریف شفتل آباد علیا رهبر شهید جهاد، مقاوت و صلح را مردی باحوصله و صلح جو خوانده، چنین گفت:

"خدا رحمت کنه زن چهارممه! همیشه میگفت بوته ی بده بلا هم نمیزنه. راست میگفت خدابیامرز! خودش خوب مال...اههههم...بوته یی بود. هنوز چهار روز از عروسی ما تیر نشده بود که بلا زدیش، مُرد! آدمهای خوب زود عمر خوده به آدمهای بد میتن. میگن باش همی بدها وخت داشته باشن، پیش از مُردن خوب شون. استاد خدابیامرز هم آدم خوب بود. حیفش که شهیدش کدن! اگه نی تا کُل آدمهای بد ره خوب نمی ساخت عمرشه به کسی نمیداد. سخی بود. مردمه دوست داشت. نمی خواست دگه ده وطن ما جنگ باشه. میگفت:

بیت:

بگذشته گذشت زو مکن یاد

 آینده نمی شود چو آباد

 امروز بیا که جرگه گیریم

یا کفتر و یا که چرگه گیریم

دگیش یادم نیست مگم خوب شاعر هم بوده استاد شهید. خدا بیامرزدش! حیفش که دزدهای بی پدر بوتهایمه بردن اگه نی زیاد گفتنی داشتم. یک خروار خاطره دارم از رهبر شهید. خیر است باز ده سالگرد شهادتشان حتمن بریتان قصه میکنم."

یکی دیگر از شرکت کنندگان عرض الدین جگرسوخته که رهبر جهاد، مقاومت و صلح را پدر معنوی خویش میداند در خصوص ویژگی های منحصر بفرد رهبر شهید سخنانی چند ایراد نمودند که بدلیل خصومت شخصی با عرض الدین جان پدر...ببخشید...جگرسوخته چشم سفیدی را به حد اعلا رسانیده از نگاشتن سخنان ایشان چشم پوشی می نماییم.

خصومت های شخصی ما هم به هیچکس ربط ندارد! خوش داریم با عالم و آدم دشمنی کرده هرگز دم از صلح نزنیم.

 

- قهرمانان فقط در قصه ها وجود داخلی دارند.

 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
  بهشت روی زمین همینجاست. نمیدانم چرا ما بیهوده چند سالی از عمر شریف را در سرزمین های چرک سوخته غربی به بطالت گذرانیدیم؟ آب نل خوردیم و بجای استفاده از منبع خالص انرژی یعنی آفتاب، کپسول ویتامین دی زهرجان فرمودیم. آب بوتلی وطنی با آفتاب سوزانش لذتی دارد که جهانیان در خواب می بینند و ما در بیداری.

همین که فرمودیم! دو جهان می ارزد.

ده روزیست خاک پاک را بوسیده ایم. شما سرماخوردگی در گرما را تجربه نموده اید؟ میگویند:"تا پیچکاری نشوی ریزش وطنی خوب نمی شود." برای درمان نزد داکتر پاکستانی ات میفرستند. بجای پیچکاری با دو خریطه دوا بر میگردی. جور شدن اما کار زمان و مکان است نه دوا و درمان!

سالها تلاش نمودیم کاری کنیم که حداقل برگی بر شاخه ای بلرزد. امشب آنچنان سرفه مینماییم که تا پنج خانه آنطرفتر، پنجره های پلاستیکی از ترس پاره شدن جیغ میکشند و خوابیدگان در اوج گرما بر خود میلرزند.

غزل، بلانسبت، بی مناسبتی هم در انجمن قلم دیکلمه فرمودیم. نصف اش را نخوانده، دوستی کشف نمودند که طنز است. متاسفانه هیچ کس جدی مان نگرفت وگرنه ویروس زنده ماندن مان را بعنوان غزل فلسفی به خورد همگان داده نام نامی خویش را ثبت جریده فیلسوفان معاصر می نمودیم.

هنوز بوسیدن خاک پاک نصیبمان نشده بود که مفتخر به نگاشتن پارچه شعری گردیدیم. حال و حوصله ی دست کاری و اصلاحات را نداریم. در سرزمینی که بهترین فرآیندش سهل انگاری و بی کیفیتی است، انتظار سرودن شعر ناب و باخاصیت از موجود ضعیف النفس ِ مریض الحوالی چون ما کار درستی نیست.

کم ما را به کرم شما کاری نیست!


بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم

دست خالی رفته بودم، دست خالی آمدم

خام بودم، خامتر برگشته ام، هرگز مپرس

چنته خالی از هنر، بی وجه مالی آمدم

ناشکن بودم اگرچه وقت رفتن از برت

خسته و بشکسته  چون ظرف سفالی آمدم

خوابگرد بی سرانجامم که از بی حاصلی

بهر کشف سرزمین های خیالی آمدم

کمره بر دوش و قلم در دست دارم، گوییا

بهر ثبت خاطرات انتقالی آمدم

میرزایان این ملامت را ملامت ها کنند

جمله را سر کیسه کرده این حوالی آمدم

 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
  چند ماهیست قلم مبارکمان چون لب و دهن مبارک خشک تشریف برده است. وگرنه ما و کم نویسی؟ ... خوب دیگر، پیش می آید!

البته تا یادمان نرفته باری لافیدیم که: چون دست به قلم می برم، قلم زیر بار مسئولیتی که من بدوش می کشم می شکند. تقصیر از ماست یا این روزها قلم ها بی کیفیت شده اند؟ و یا مسئولیت بجای خودمان وزن می گیرد؟

این روز ها جمیع فرموده هایمان طعم تلخی میدهند. هربار ابراز نظری می فرماییم همه ی واژه های خوب و نشاط آفرین [این یکی خودش پیشقدم گردید] از ذهنمان فرار می نمایند. با نگاهی دوباره به فرموده ها متوجه می گردیم مخاطب را بجای تشویق، کوبیده ایم. 

- ظاهراً در این دنیا به ما نقش چکش را اعطاء فرموده اند!

از خوابیدن هم دیرگاهیست می پرهیزیم. از شما چه پنهان می ترسیم مبادا در خواب کسی ما را گمراه نموده با خود دیسکو ببرد. گور و ایمان که خاکستر است. دیسکو رفتن خرج دارد!


کورکورانه!


یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم

گفتند و شنیدیم ولی بهره ندیدیم

رفتیم پی هرکه به یکباره علم شد

نا دیده شط و آب ز پا موزه کشیدیم

هر آنکه نپرسید و چو ما گشت، ز ما شد

وآنکس که بپرسید از او صله بریدم

دیوانه نبودیم، ز هوشیاری بسیار

با خویش جفا کرده و بیگانه گزیدیم

کورانه سپردیم سر و تیشه به جلاد

از چاله جهیدن چه، که در چاه خزیدیم


بستیم خرد را چو به دروازه اسطبل

هرگونه که همسایه صلاح دید، چریدیم


 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
 

گویند که دوزخی بود اهل بلا

سیاف و ربانی و خود صبغت الله*

گر این همه ریش و پشم دوزخ برود

فردا بینی بهشت چون کون ملا


پانوشت:

* بدینوسیله از حضور دیگر دوستان اهل بلا که در وزن و قافیه نمی گنجند پوزش می طلبیم.

دلایل عدم وجود مقدمه:

به عنوان مقدمه می خواستیم یادی از حکیم بزرگوار و سراینده رباعی "گویند که دوزخی بود عاشق و مست" نموده پس از عرض ارادات بی شمار، از ایشان کسب اجازت نماییم. منتها حیفمان آمد نامی آنچنان بزرگ را دور و بر اهل بلا ذکر کنیم.

همچنان تصمیم بر آن بود تا از دوست به جان برابر پیرارسالمان، که پارسال چندان هم به جان برابر نبودند و چند روزیست دوباره احساس به جان برابری مان نسبت به ایشان به اوج خویشتن رسیده است، بابت فرستادن "لبخند شیطانی" تشکرات صمیمانه یی عرض نموده وجدان (نداشته ی) فرهنگی مان را آرامتر گردانیم. منتها باز هم به دلیل نام بردن از اهل بلا حیفمان می آید چنین عملی را در لحظه یی اینچنین انجام بدهیم. در عوض سال آینده نامه بلند بالایی خدمتشان ارسال نموده احساس به جان برابری را در ایشان نیز تقویت می نماییم.

 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
  از شما که چیزی را نمی توان پنهان کرد. 

این مورد را گمانم خیلی زودتر از بنده کشف کرده باشید، علی الخصوص اگر مثل خودمان زن دوست باشید و رگ جان شیرین تان به لبخند نمکین مادر اولادها بند باشد که هم کشف نموده اید و هم شخصیت نداشته یی از خود نشان داده اید که مگو و مپرس.

ما به این که چنین روزی در لیست سیاه طالبان قرار دارد و ملت شهید پرور نباید به پیروی از استکبار و همراهانش به تجلیل از این روز بپردازند کاری نداریم. فقط میدانیم ملت بافرهنگ و بهانه گیر شفتل آباد علیا باز هم به کوری چشم شور قاتلان مرغ عشق و شفتل آبادی های سفلی دست در دست هم نهاده روزی اینچنین را تجلیل می نمایند. ما هم به قصد حمایت از عشاق شفتل آباد علی الخصوص مقبول جان استانبولی که با همسر نو خویش در ماه عسل به سر می برند و همچنین بابه صادق قیچ خودمان که در پارلمان پارچه ی سفید تحویل میدهند و یکبار هم ناکام نشده اند، روز جهانی عاشقان را به جمیع عاشقان، چشم چرانان، چشم بازان، چشم پرانان، چشم کشان، چشم دزدان، چشم داران و مابقی چشم سفیدان تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

 باشد عشق و دیگر اعمالی که روز مخصوصی به آنان اختصاص داده شده است: مثلاً شستشوی دستها با آب و صابون، یادبود از مقام والای انجنیر، روز جهانی مبارزه با بیسوادی، روز جهانی خانه تکانی، خانه داری و خانه خرابی و غیره در زندگی روزمره ما نقش فعال بپذیرند.


از چلو صافتان یک قطره هم اگر عشق نریخت، 

بدانید تشت است!

 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
 


کُله از سر فرو افتد بوقت دست و پا بوسی

پر دالر شود جیبت، اگر تا انتها بوسی

ز شوق دالر ار دست کسی تا شانه ها بوسی

دو پایش را نمی دانم که آخر تا کجا بوسی


 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
  لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
میش هم در قصه ی گرگ و شبان آلوده شد

تا زمان پا در رکاب چرخ افسونگر نهاد
از غبار سُم او کون و مکان آلوده شد

باد بی پروا فلک زد چون فشار آمد ز پس
آدمی شاید ز بویی آنچنان آلوده شد

نسخه ی اصل بشر در آسمان آلوده بود
از کمالاتش زمین و آسمان آلوده شد

واژه اول پاک بود آندم که جمعش جمله شد
جمله ی ناگفته در بین دهان آلوده شد

هر که دعوت شد به دسترخوان هستی خیله شد
تا که تدبیری بسنجد، ناگهان آلوده شد

مرغ اهلی شد چو پایین آمد از بالای بید
بیضه اش اما درون آشیان آلوده شد

گاو هم از ابتدا علاف و عاشق پیشه بود
چون بشد درگیر یوغ و ریسمان آلوده شد

جغد بینا بود یا نه، کس نمی داند ولی
سگ بوقت کشمکش* با استخوان آلوده شد

روزها بیهوده گشتم، شامها بیهوده تر
یک سخن بیهوده گفتم یک جهان آلوده شد

 

* این جناب سگ را میخواستیم با استخوان به بزکشی دعوت نماییم که بدلیل اصیل نبودن اسب خویش به همان کشمکش قناعت فرمودند وگرنه ما خوشمان می آید هر از گاهی ورزش های ملی خویش را  یاد نموده ملتی را شاد گردانیم.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
 

خوش بحال ما که ما را این در و دیوار هست

نرم و گرم ار نیست اما آسمانش غار هست

خواب می بینیم گاهی مرغ و گاهی هم پلو

بوالعجب خوابی که در آن سفرۀ افطار هست

چرخ بی مادر نمی دانم چه میخواهد ز ما

سهل می گیرد ولیکن کارمان دشوار هست

می زدم بر سر که یارب کار ما کی می شود؟

بانگ آمد: می شود، جیبت اگر پر بار هست

غم نخور بی مملکت هم میتوان دنبوره زد

مملکت گر نیست ما را سرور و بادار هست

دست اندر کیسه کردم پیش پیر می فروش

گفت: "افغانی نمی گیرم اگر کلدار هست"

رهروی بر بام منزل بیرقم را دیده گفت

لاف استقلال را گم کن که استعمار هست


***

زهر مار و کوفت هم باری نصیب ما نشد

نوش دارو گر نباشد جان من! نصوار هست

 
 
   |    نوشته شده توسط میرزا قلندرشاه ملامت
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور