معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند

چادر صد فاحشه را، پاک و نمازی میکند

بر  سر  خر  اگر  زند، کره  وزیر  میشود

ببر  گلو  بریده  را،  او سگ  تازی  میکند

چُف به فساد چون کند، صاعقه وار گم شود

مردک  دزد  دیده را دشمن  قاضی  میکند

گادی  بخت  دولتش رو به  فرود  گر رود

چرخ شکسته از دمش رو به فرازی میکند

چونکه به خلسه میرود شاهسوار میشود

باز به  نیفه ی  ملت  دست  درازی میکند

چشم مرا اگر شبی تشنه ی خواب هم کند

صدقه ی او که اینچنین بنده نوازی میکند

پست وزارت ار دهد  کاکل  او به  اشپشم

جیب ملامت از خوشی قافیه سازی میکند

 

ما آنقدر گفتنی داریم که هنگام نوشتن مهمترین ها، مابقی گفتنی ها به انتخاب ما اعتراض نموده کوچه های بن بست مغزمان را پر از اغتشاش می نمایند.

خداوند سال نو گذشته را بر شما نیک و مبارک گردانیده، ما را از دعای بد شما مصون گرداند.