بهشت روی زمین همینجاست. نمیدانم چرا ما بیهوده چند سالی از عمر شریف را در سرزمین های چرک سوخته غربی به بطالت گذرانیدیم؟ آب نل خوردیم و بجای استفاده از منبع خالص انرژی یعنی آفتاب، کپسول ویتامین دی زهرجان فرمودیم. آب بوتلی وطنی با آفتاب سوزانش لذتی دارد که جهانیان در خواب می بینند و ما در بیداری.

همین که فرمودیم! دو جهان می ارزد.

ده روزیست خاک پاک را بوسیده ایم. شما سرماخوردگی در گرما را تجربه نموده اید؟ میگویند:"تا پیچکاری نشوی ریزش وطنی خوب نمی شود." برای درمان نزد داکتر پاکستانی ات میفرستند. بجای پیچکاری با دو خریطه دوا بر میگردی. جور شدن اما کار زمان و مکان است نه دوا و درمان!

سالها تلاش نمودیم کاری کنیم که حداقل برگی بر شاخه ای بلرزد. امشب آنچنان سرفه مینماییم که تا پنج خانه آنطرفتر، پنجره های پلاستیکی از ترس پاره شدن جیغ میکشند و خوابیدگان در اوج گرما بر خود میلرزند.

غزل، بلانسبت، بی مناسبتی هم در انجمن قلم دیکلمه فرمودیم. نصف اش را نخوانده، دوستی کشف نمودند که طنز است. متاسفانه هیچ کس جدی مان نگرفت وگرنه ویروس زنده ماندن مان را بعنوان غزل فلسفی به خورد همگان داده نام نامی خویش را ثبت جریده فیلسوفان معاصر می نمودیم.

هنوز بوسیدن خاک پاک نصیبمان نشده بود که مفتخر به نگاشتن پارچه شعری گردیدیم. حال و حوصله ی دست کاری و اصلاحات را نداریم. در سرزمینی که بهترین فرآیندش سهل انگاری و بی کیفیتی است، انتظار سرودن شعر ناب و باخاصیت از موجود ضعیف النفس ِ مریض الحوالی چون ما کار درستی نیست.

کم ما را به کرم شما کاری نیست!


بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم

دست خالی رفته بودم، دست خالی آمدم

خام بودم، خامتر برگشته ام، هرگز مپرس

چنته خالی از هنر، بی وجه مالی آمدم

ناشکن بودم اگرچه وقت رفتن از برت

خسته و بشکسته  چون ظرف سفالی آمدم

خوابگرد بی سرانجامم که از بی حاصلی

بهر کشف سرزمین های خیالی آمدم

کمره بر دوش و قلم در دست دارم، گوییا

بهر ثبت خاطرات انتقالی آمدم

میرزایان این ملامت را ملامت ها کنند

جمله را سر کیسه کرده این حوالی آمدم