ویروس زنده ماندن
میش هم در قصه ی گرگ و شبان آلوده شد
تا زمان پا در رکاب چرخ افسونگر نهاد
از غبار سُم او کون و مکان آلوده شد
باد بی پروا فلک زد چون فشار آمد ز پس
آدمی شاید ز بویی آنچنان آلوده شد
نسخه ی اصل بشر در آسمان آلوده بود
از کمالاتش زمین و آسمان آلوده شد
واژه اول پاک بود آندم که جمعش جمله شد
جمله ی ناگفته در بین دهان آلوده شد
هر که دعوت شد به دسترخوان هستی خیله شد
تا که تدبیری بسنجد، ناگهان آلوده شد
مرغ اهلی شد چو پایین آمد از بالای بید
بیضه اش اما درون آشیان آلوده شد
گاو هم از ابتدا علاف و عاشق پیشه بود
چون بشد درگیر یوغ و ریسمان آلوده شد
جغد بینا بود یا نه، کس نمی داند ولی
سگ بوقت کشمکش* با استخوان آلوده شد
روزها بیهوده گشتم، شامها بیهوده تر
یک سخن بیهوده گفتم یک جهان آلوده شد
* این جناب سگ را میخواستیم با استخوان به بزکشی دعوت نماییم که بدلیل اصیل نبودن اسب خویش به همان کشمکش قناعت فرمودند وگرنه ما خوشمان می آید هر از گاهی ورزش های ملی خویش را یاد نموده ملتی را شاد گردانیم.
اینجانب داکتر انجنیر استاد میرزا ملامت، متولد شهر ویرجینیای ولایت پاریس افغانستان در سال 1350 هجری میلادی در سن 0 سالگی بدنیا آمدم. با ورود نیروهای بیگانه و بیگانه نمایان به کشور عزیزم افغانستان از آنجا به خارج از کشور مهاجرت کرده و تحصیلات کودکستان و ابتدائیه را در مکتب شهید جان اف. کندی شهر هامبورگ انگلستان به اتمام رسانیده دکترای حقوق خویش را کسب نمودم و مدت دوازده سال پربار با گارسونی در رستورانتهای مختلف به جامعه ی جهانی خدمات فراوانی نمودم. پس از دوازده سال کار بعنوان گارسون رستورانت اکنون در نظر دارم با راه اندازی "حزب شفتل خواهان" به کار سیاست پلاستیکی بپردازم و بدنوسیله دین خود را نسبت به وطن عزیزم افغانستان ادا نمایم، تا باشد فرزندانی آواره تر از من به جامعه ی جهانی تقدیم نماید.