فتنه گر
کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
همچو درد بی دوا هر لحظه بدتر می شوی
در قفس می خواهمت، اینجا و آنجا می پری
کی چو مرغان قفس بی بال و بی پر می شوی؟
می گشایی تا دهن صد خانه ویران می شود
وای از آنروزی که بر بالای منبر می شوی
چشم می بندی و آنگه می گشایی سفره ات
آنقدر می نالی تا خود همچو اخگر می شوی
گاه با انسان بجنگی، گاه با شیطان شوم
گاه هم در جنگ با هندو و کافر می شوی
می فریبی خاصه با حرف گزافت مردمان
در نگاه جمله همچون ماه و اختر می شوی
از سخن آگه نه، اینک خود سخنرانی کنی
لایق رهرو شدن ناگشته، رهبر می شوی
کیف کن! قرتک بزن! هر آنچه می خوای بکن
تا ملت از خواب برخیزد توانگر می شوی
تقدیم به فتنگران امروز که بدون شک رهبران فردایند و آینده سازان فردا و پس فردا که نان به نرخ روز خوردن امریست بسا ضروریتر از حد لزوم.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۹/۰۴ ساعت 23:56 توسط میرزا قلندرشاه ملامت
|
اینجانب داکتر انجنیر استاد میرزا ملامت، متولد شهر ویرجینیای ولایت پاریس افغانستان در سال 1350 هجری میلادی در سن 0 سالگی بدنیا آمدم. با ورود نیروهای بیگانه و بیگانه نمایان به کشور عزیزم افغانستان از آنجا به خارج از کشور مهاجرت کرده و تحصیلات کودکستان و ابتدائیه را در مکتب شهید جان اف. کندی شهر هامبورگ انگلستان به اتمام رسانیده دکترای حقوق خویش را کسب نمودم و مدت دوازده سال پربار با گارسونی در رستورانتهای مختلف به جامعه ی جهانی خدمات فراوانی نمودم. پس از دوازده سال کار بعنوان گارسون رستورانت اکنون در نظر دارم با راه اندازی "حزب شفتل خواهان" به کار سیاست پلاستیکی بپردازم و بدنوسیله دین خود را نسبت به وطن عزیزم افغانستان ادا نمایم، تا باشد فرزندانی آواره تر از من به جامعه ی جهانی تقدیم نماید.