دوش گوزیدی به گوشم لیک یادت رفته بود

پیش ازین صدبار دیگر نیز بادت رفته بود

 

پرده ی گوشم گواهی داد در هنگام خواب

زآنچه بر او زان صدای نامرادت رفته بود

 

اوستاد وقت خود بودی ولی از بخت بد

دوش "او"یت مانده بود و سین و تادت رفته بود

 

آنچنان سازی زدی کز جزبه اش مرغ هنر

بهر کشف خویش در عُمق سوادت رفته بود

 

بنده و صد همچو من در انتظار داوری

چون کمربندت گشودی عدل و دادت رفته بود

 

ای هنربند عزیز! ای مند ها در بند تو

مند را آتش زدی دیشب که بادت رفته بود

 

با سخندانی بگفتم زین ستم، خندید و گفت

روح خر جانا مگر اندر نهادت رفته بود؟

 ****** 

 بی هنر گوشی مرا بودی که با تلقین خویش

پیشواز صوت آن چیز گشادت رفته بود